تبليغاتX
روز شمار یک خبرنگار
آزاد
من دیگر ناله نمی کنم ،قرنها نالیدن بس است ،می خواهم فریادبزنم !

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم !

خاموش بودن بهتر از نالیدن است !

به من بگو  نگو ،نمی گویم

اما نگو نفهمم،که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم !

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  2010/8/10ساعت 6:10 PM  توسط مرجان محمدی   | 

چه کسی می گوید که گرانی اینجاست !

دوره ارزانی است !

چه شرافت ارزان،تن عریان ارزان ،و دروغ از همه چیز ارزان تر!

آبرو قیمت یک تکه نان ،

و چه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت هر انسان ...................!

+ نوشته شده در  2010/8/10ساعت 5:2 PM  توسط مرجان محمدی   | 

این فرصت بزرگ را غنیمت شمارید و یکبار هم که شده صدق گفتار و عملتان را ثابت کنید. مناسبت ها همیشه نباید بهانه آزادی دزدان و آدم کشان باشد یکبار هم مناسبت ها را بهانه آزادی زندانیان سیاسی قرار دهید.همه زندانیان را به پاس بزرگداشت زهرا (س) ازاد کنید و این اقدام را با زنان زندانی آغاز کنید، مطمئن باشید کوچک نمی شوید و کسی نمی گوید جا زده اید.

دکتر زهرا رهنورد در آستانه سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) و هفته زن در بیانیه ای ضمن تکریم شخصیت والای فاطمه صدیقه(س)ایشان را نه فقط الگویی برای زن مسلمان که نماد تام و کمال اسلام دانست. متن بیانیه زهرا رهنورد به شرح زیر است:

سالروز تولد حضرت فاطمه زهرا(س) دخت گرامی پیامبر اسلام و روز زن را به شما ملت عزیز تبریک عرض می کنم.

امیدوارم آن بانوی اطهر، آن بانوی بی همتا با تمام ابعاد وجودیش از کلمات روحانی و معنوی و علمی تا نقش های سیاسی و اجتماعی، لطافت مادری و همسری، پیوسته در نقطه اوج آرزوهای انسانی قرار گیرد.

جنبش سبز ضمن وحدت کم نظیرش در عین حال مشحون از تکثرهاست و این طراوت و تنوع فرصت می دهد که به تمام رفتارهای زیبای بشری ارج نهیم و به تمام الگوهای عدالت طلب و آزادی خواه در سطح جهان احترام گذاریم.

در عین حال در قلمرو باور و ایمان اسلامی به فاطمه زهرا تاسی می کنیم و در برابر شخصیت متعالی او سر تعظیم فرود می آوریم.

لحظه ای فراموش نمی کنیم که آن بانو چه رنج های عظیمی برای ارتقا و پیشبرد اسلام به جان خریدند و بدن عنصریشان در اوج جوانی به خاک تیره پیوست اما راهشان و روحشان همچنان برای مومنان و آزادیخواهان مستدام خواهد ماند.

اصلاحات و در بطن آن جنبش سبز، مطمئن است که لازم است با نگاه نو اندیشی دینی و با رویکردی معاصر، شخصیت حضرت زهرا (س) روایت شده و به انسان­های مدرن شناسانده شود. اما، حضرت زهرا(س)، نه تنها الگویی برای زنان بلکه، نماد تام و کمال اسلام است، که این دین حنیف، به تمامی در چهره و شخصیت ایشان متبلور شده است. جای تأسف و تأثر است که حاکمیت فعلی، در شرایطی با تأسی به نام زهرا(س) به تدارک روز زن و هفته زن می­پردازد که فرسنگ­ها از آن شخصیت و آن رفتار دینی فاصله گرفته و جهت عکس آن بانویی بوده است که آزادگی و عدالت طلبی فقط یکی از ابعاد وجودی او بوده و وجه مثالی و الهیش همیشه قلب­های مومنان را نورانی و امیدوار کرده است.

آیا می­توان پذیرفت که حاکمیت به صدیقه کبری، زهرا(س) اعتقاد داشته باشد، و تا این حد دروغ بگوید، زنان و مردان را سرکوب کند و راه تنفس آزادی را با خفه کردن حلقوم­ها، مسدود کند؟

شگفتا در همین هفته و روز حاکمیت ضجه کودکانی را که در فراق مادران زندانیشان ناله می کنند نمی شنود، آن بچه های مظلوم که در انتظار لطف و نوازش مادرانشان که یا در زندانند یا به خاک و خون خفته اند لحظه شماری می کنند و فریاد رسی جز خدا ندارند.

حاکمیت با ریشخند، به چهره مادرانی که پشت درهای زندان ها به امید دیدن پسران یادخترانشان هاجروار این سو و آن سو می دوند و تحقیر می شوند و وعده سرخرمن می بینند نگاه می کند.

زنانی که مرد خانواده شان مدت هاست که در گور خفته یا در زندان تهدید و شکنجه شده اند، مادرانی که آرزوی دامادی و عروسی و تحصیل جوانانشان را به جای جشن بر سر گورشان سوگواره غم و آه می گیرند و فستیوال اشک و افسوس برگزار می کنند.

اینک روز زن و هفته زن به نام نامی حضرت زهرا فرا رسیده است.

به حاکمیت فعلی اعلام می کنم این فرصت بزرگ را غنیمت شمارید و یکبار هم که شده صدق گفتار و عملتان را ثابت کنید. مناسبت ها همیشه نباید بهانه آزادی دزدان و آدم کشان باشد یکبار هم مناسبت ها را بهانه آزادی زندانیان سیاسی قرار دهید.

همه زندانیان را به پاس بزرگداشت زهرا(س) آزاد کنید و این اقدام را با زنان زندانی آغاز کنید، مطمئن باشید کوچک نمی شوید و کسی نمی گوید جا زده اید.

سپس در مراحل بعدی آزادی مطبوعات، آزادی های فردی، عدم دخالت در زندگی خصوصی مردم،انتخابات آزاد و… تا آزادی و مردمسالاری میسر شود.

ما زنان از علما و مراجع عظام می خواهیم با دم مسیحائیشان حاکمیت را وادار به آزادی زندانیان و پاسخ به مطالبات مردم نمایند و چنین باد

.

+ نوشته شده در  2010/5/31ساعت 5:23 PM  توسط مرجان محمدی   | 

صورت ها را نگاه ندار

همه توهم اند

بي سفر سفر کن

بي شنيدن بشنو

بي دانش بدان

بي شادي شاد باش

بي راه رفتن راه برو

بي ايستادن بايست

نه گرسنه شو نه تشنه

نه سرد و نه گرم

نه بيمار و نه وابسته

نه قوي نه ضعيف

بودا آنجاست که تو هستي

به رنج پايان ده

به بدنت چون کوره

به راه چون آتش

و به نيروانا چون آهنگر بنگر

بودا آنجاست که تو هستي
+ نوشته شده در  2010/5/14ساعت 2:17 PM  توسط مرجان محمدی   | 

خوشبختي ما در سه جمله است
تجربه از ديروز
استفاده از امروز 
 اميد به فردا
ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم
حسرت ديروز
اتلاف امروز
 ترس از فردا

+ نوشته شده در  2010/5/14ساعت 2:10 PM  توسط مرجان محمدی   | 


از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی       

   از ازل تا به ابد فرصت درویشان است


این باران پاییزی مرا برد به آن صبح سحرآمیز سالهای دور به نوجوانی در جستجوی رستگاری ...به شعری از آرسنی تارکوفسکی...و به امید همیشگی به رهایی و با همه این همه اندوه سلام بر امید و سلام بر دوست داشتن و سلام بر میرحسین...


ديروز از صبح چشم‌انتظار تو بودم

مي‌گفتند"نمي‌‌آيد"،چنين مي‌پنداشتند
چه روز زيبايي بود،يادت هست؟
روز فراغت و من بي‌نياز به تن پوش
امروز آمدي، پايان روزي عبوس
روزي به رنگ صبح
باران مي‌آمد
شاخه‌ها و چشم اندازها در انجماد قطره‌ها
واژه كه تسكين نمي‌دهد
دستمال كه اشك را نمي‌زدايد


بازتاب
هر لحظه كه با هم بوديم
جشني بود، عيد تجلي،
و در جهان ، من و تو تنها.
سركش تر بودي، سبك تر از پر پرنده اي
هم چون توفاني، سر مست، فرود آمدي
بي حساب پله ها، و مرا
ميان ياس هاي نم ناك
به قلم روي خويش خواندي، آن سو،
آن سوي آينه



باور ندارم به پيش آگاهي
و از طالع نحس نمي هراسم
نمي گريزم از افترا و زهر
در جهان مرگ نيست
ما همه جاودانه‌ايم
هر چيزي جاودانه است
نيازي نيست به ترسيدن از مرگ
در هفده يا هفتاد سالگي
در اين جهان تنها نور هست و حقيقت
مرگي در اين جهان نيست
ما همه در ساحليم
و من يكي از آنانم كه بيرون مي كشند
جاودانگي را

كه چون انبوه ماهيان در آبها شناور است!


 

+ نوشته شده در  2010/4/27ساعت 1:56 PM  توسط مرجان محمدی   | 

 

 خوش به حالت ای بهار از آسمان افتاده ای

 سبز و خرم در نگاه این و آن افتاده ای

 نه زمستان تیغ بهمن می کشد بر چهره ات

 نه به جرم  سبز بودن در خزان افتاده ای

 نه به گوش گوسپندانت کسی نی می زند

 نه به کام گرگ و در خواب شبان افتاده ای

 نه به جای بید رقصان باد را حد می زنند

 نه به فصل نغمه خوانی از زبان افتاده ای

 منکر یک سرو کوهیت نمی بینم  کسی

 بس که در انبوه سبزت مهربان افتاده ای

 مست مینا ،غرق شب بو دست در دست صبا

 نه به پای پیرو دست پاسبان افتاده ای

 با تو افرایی ترین نوروز نو می شد ولی

 چون "بهارستان "به دست تازیان افتاده ای

 برگی سبز هفت سینم را بهاری می کند 

 حال کز شور ونشاط باستان افتاده ای 

 نوروز باستانی بر شما مبارک .

   

+ نوشته شده در  2010/3/21ساعت 3:5 PM  توسط مرجان محمدی   | 

بهمن احمدی آزاد شد البته آزاد یعنی اینکه برای سال جدید بهش مرخصی دادند تا ساعت ۸ صبح روز ۱۴ فروردین ۱۳۸۹ که امیدوارم این طوری نباشه و بهمن احمدی دیگه هیچ وقت به زندان برنگرده .

امیدوارم تمامی زندانیان سیاسی (زندانیان انتخابات دهم ریاست جمهوری )هرچه زودتر آزاد بشن و خانواده های این زندانیان سال ۸۹ را با بودن آنها کنارشون جشن بگیرند.به امید آزادی تمامی آنها.

+ نوشته شده در  2010/3/19ساعت 11:14 PM  توسط مرجان محمدی   | 


 روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتی اش را پرسید.
پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم. جواب نداد و با بی اعتنایی و خود خواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت:  چرا رنجیدی؟
 مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.
 سقراط پرسید: اگر درراه کسی را می دیدی که به زمین افتاده  و از درد و بیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟ مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .  آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.
سقراط پرسید:  به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم. 
 سقراط گفت: همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی آیا انسان تنها جسمش بیمارمی شود؟ و آیا کسی که رفتارش نا درست است روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟
بیماری فکری و روان  نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. 
پس از دست هیچ  کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر  و آرامش خود را هرگز از دست مده  و بدان که هروقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیماراست.

+ نوشته شده در  2010/3/15ساعت 8:50 PM  توسط مرجان محمدی   | 

                                                                            

آنروزها مي توانستم تا ده بشمارم
اكنون نمي دانم تا كجا.
آن روزها تا سر كوچه را بلد بودم
اكنون نمي دانم تا كجا.
آن روزها تا سر حد جان دوستت داشتم
اكنون نمي دانم تا كجا.
دوست داشتن يعني
با تو بهتر از اينم كه مي بيني
يعني بي تو همينم كه مي بيني.
عشق يعني
با تو همه چيزم كه نمي بيني
يعني بي تو هيچ چيزم كه مي بيني.

دوست داشتن سهلي نفس كشيدن است
و عشق سختي نفس بريدن.
دوست داشتن محاسبه است
وعشق هر چه باداباد
دوست داشتن فاش ترين گفتگوست
و عشق مرموز ترين سكوت

دوست داشتن يك چيز است
چون در ان آدمي همان چيز است
و عشق همه چيز است
زيرا در ادمي هيچ چيز نيست
دوست داشتن نور است
نوري كه به ظلمت مي رسد
وعشق آن مهيب ترين ظلمت است
ظلمتي كه به ژرفناي خورشيد مي رسد
نابود  نابود  نابود
همه تن نور
 بدرود.

بر گرفته از کتاب "ملودي منهدم "
+ نوشته شده در  2010/3/14ساعت 4:52 PM  توسط مرجان محمدی   |